دینا جوندینا جون، تا این لحظه: 16 سال و 14 روز سن داره

خاطرات دینا☆

تولد وبلاگ

 سلام   ازامروز می خوام خاطرات دختر کوجولومو تو این وبلاگ بنویسم فرشته مامان الان 1 سال و 8 ماه و15 روزشه. دخترم الان تقریبا اکثر کلماتو میگه جملات دو یا سه کلمه ای روهم میگه تازگیها هم یاد گرفته میگه مامانی دوووست دارم .مامان هم قند تودلش آب میشه ومیگه منم خیلی دوست دارم عزیزدلم . دیناجونم عاشق حمام رفتنه اونم با بابااحسان.هنوز بابایی حمام نرفته دینا گلی زودتر تو حمامه.آخه آب بازی رو خیلی دوست داره .همیشه هم باگریه میادبیرون چون بازهم میخواد تو حمام بمونه و بازی کنه . مامانی یک ماهی رو مرخصی گرفته که هم بیشتر پیش دخترش باشه هم یکم استراحت کنه توای مدت فرصت پیدا کردم که وبلاگ دخملمو درست کنم.دینا خیلی بیشتر بهم وابسته شده .اشتهاش خیلی ...
27 مرداد 1391

ماه رمضان

سلام ماه رمضان کمتر وقت میکنم وبلاگمو آپ کنم چند تا از روزهامو گرفتم ولی هم خیلی تشنم میشد هم دینا گلی  کمتر میتونست شیر بخوره انشااله عبادات همه در این ماه مورد قبول حق قرار بگیره    دینا جونم هر روزشیرین تر وبزرگتر میشه .دیگه تقریبا تمام کلماتو میگه .جمله هاروهم خـــــــــــوب میگه .آفرین  دخترگلم که اینقدر قشنگ حرف میزنی   عسل مامان عاشق پارکه عاشق تاپ تاپ عباسی.تازه شعر تاپ تاپ عباسی روهم قشنگ میخونه  مخصوصاوقتیتو ماشین میشینیم شروع میکنه به شعرخوندن  اما دخملکم اصلا خوب غذا نمیخوره .مامانی هم خیلی بابت غذا نخوردن دینا ناراحته .سعی میکنم با بازی    سرشوگرم کنمو غذا بدم که بخوره اما خیلی نتیجه نمیده هم میگن بذار وقتی گرسنه شد خودش...
27 مرداد 1391