آخرین روزهای سال 91
سلام 
روزهای اخر سال نودویکه ومن خیلی کار دارم ازیه طرف ساعت کارم بیشتر شده و از طرف دیگه هم مشغول
خونه تکونی عیدم دینا جونم هم که حسابی تو خونه تکونی کمکم میکنه البته فقط دوست داره شیشه شور
دست بگیره و همه جا رو با دستمال تمیز کنه .آفرین به گل دختر زرنگ و تمیز خودم 


دخترم اینجا دیگه خسته شده بس که کمک مامانش کرده


تازگیها خیلی خیلی دوست داری مسواک بزنی تا بیکار میشی میری طرف دست شویی و از من
میخوای که بهت خمیردندون و مسواک بدم تا بزنی .اصلا صبح که چشمات باز میشه میگی مامان
برم مسواک بزنم منم که...


عاشق نقاشی کردن هستی و هر وقت بیکارمیشینی دفترتو میاری که نقاشی کنی 


عاشق هندونه ای خیلی دوست داری مثل مامانت


هر وقت میبرمت برای خرید هیچی نمی خوای هر چی میخوام برات بخرم با زور واصراره . البته وقتی برات
خریدم خیلی دوستش داری .برای خرید عید کلی مارو اذیت کردی نه خودت میخریدی نه میذاشتی ما
چیزی بخریم دم هر مغازه ای گریه میکردی که بریم من هیچی نمیخوام فقط بریم خونه .
یه روز بردیمت مغازه اسباب بازی فروشی برات یه بازیه فکری بخرم هی میگفتی هیچی نمیخوام ما هم
که دیدیم یه ساعت علاف شدیم تو مغازه و فروشنده روهم معطل کردیم برات یه جعبه اموزشی صدای
حیوانات و یه ست وسایل دکتری خریدیم وقتی اومدی بیرون وسایل پزشکی رو خیلی دوست داشتی و
کلی ذوق کرده بودی و باهاش کلی بازی کردی .ای ناقلا میخوای برامون ناز کنی .اینقدر دم مغاره میگی
هیچی نمی خوام که فروشنده هم تعجب کرده بود .میگفت این اولین بچه ست که میگه من هیچی
نمیخوام . خبر نداشت دختر ما داره برامون ناز میکنه 


دختر گلم به داشتنت افتخار میکنم و آرزو میکنم همیشه سالم و خندان باشی 



آخرین روزهای سال 91
