تعطیلات عید را چگونه گذرانده اید
یادش بخیر اون وقتها که مدرسه میرفتیم اولین موضوع انشایی که بعد از عید بهمون میدادند این بود :
تعطیلات خود را چکونه گذرانده اید . ماهم اون وقتا تهران بودیم و من همیشه از مسافرتمون به شهر یزد
مینوشتم سرزمین اباو اجدادی همیشه عیدها میرفتیم یزد چند روز قبل از سال نو مدرسه تعطیل میشد ومن
لحظه شماری میکردم برای اومدن به یزد قبل سال تحویل همیشه یزد بودیم یکی دو روز بعد از سیزده
برمیگشتیم همیشه یکی دوروزی تو مدرسه غیبت میخوردم . یادمه یه بار معلم کلاس دومم بخاطر یه روز غیبت
من رو تو کلاس راه نداد و من پشت در کلاس تمام زنگ اول رو گریه میکردم تا اینکه معلممون خودش دلش
سوخت و گفت که بیام سر کلاس حالا که فکرش رو میکنم به خاطر چه جیزای الکی گریه کردما . چیزهایی
که اون زمان برا خیلی مهم بودند. یادش بخیر ...
امسال عیدمون با وجود دختر گلم فرشته کوچولوی خونمون که حالا دیگه میفهمه عیده و باید هفت سین
بندازیم وخیلی هم هفت سین رو دوست داره یه حال و هوای دیگه داره خیلی خیلی خوبه که دیناجونم
پیشمونه و ما لذت میبریم از کنار اون بودن واقعا عالیه 
چهارشنبه سی ام اسفند نود ویک صبح دینا رو بردم حموم بعد یکم خونه رو مرتب کردم بعدش هم با دینا
هفت سین درست کردیم ناهار هم سبزی پلو با ماهی خوردیم وبعد منتظر شدیم تا لحظه تحویل سال
اما دختر گلم خسته بود و خوابش میومد و هی نق میزد ماهم میخواستیم تحویل سال بیدارباشه اما دینا
داشت خیلی اذیت میکرد منم دیدم بهتره ببرم بخوابونمش لحظه تحویل سال گل دخترم روی پای من
خواب رفته بود
بابا ساعت چهار یه کار اداری داشت که باید میرفت . بعد از اینکه دینا جونم از
خواب بیدار شد حاضر شدیم و رفتیم خونه مامان بزرگ .
اینم فرشته کوچولولون کنار هفت سین خونمون

اینجاهم اماده شدی بریم خونه مامان بزرگ

خونه مامان بزرگ خاله و داییها بودن باهمه عید دیدنی کردیم ودینا جونم هم کلی بازی کرد باباهم اومد و
تا آخر شب اونجا بودیم روز اول عید هم مثل همیشه رفتیم خونه بی بی مادر بزرگ بابااحسان و تا بعد از
ظهر اونجا بودیم شب هم رفتیم خونه مامان محبوب وبعد یه سر خونه مامان بزرگ و فردا ظهر هم خونه
مامان محبوب ناهار دعوت بودیم وبعدظهر هم رفتیم باغ خاله زهره که البته همه از صبح اونجا بودن تو باغ
دینا جونم کلی با بچه ها بازی کرد و خوش گذروند.



فردا صبح با خاله رفتیم پارک تفت گشتیم و البته یه هفت سین خوشگل هم اونجا بود که باهاش عکس
گرفتیم یه یادگاری از نوروز 92







بعد ازپارک رفتیم باغ صدری که البته دینا دیگه یه کم خسته شده بود

یه روز هم به پیشنهاد بابا احسان با خاله فاطمه اینا رفتیم میبد تا ظروف سرامیک بخریم و البته بگردیم.
دینا وبابادر برج کبوترخانه میبد

بعد هم رفتیم نارین قلعه که یکم پیاده روی داشت و چون سربالایی بودبابا احسان مجبور شد دینا رو
بذاره رو دوشهاش و دینا جونم هم که دیگه نگو... 




بعد هم رفتیم فروشگاههای صنایع دستی که البته قیمتها خیلی بالا بود شاید به خاطر مسافرهای نوروزی
بود.شب هم رفتیم پیتزا خوردیم دینا خانم هم مثل باباش عاشق پیتزاست و حسابی خورد تنها غذایی که
دخترم با اشتهای فراوان میخوره البته میدونم خوب نیست ولی همیشه قارچ وگوشت براش میگیریم.
بعد از 4روز تعطیلات عید یه روز رفتم سر کار و باز از سه شنبه 3روزمرخصی گرفتم تا بادخترم حسابی
خوش بگذرونیم یه روز باخاله هاومامان بزرگ رفتیم باغ دولت آباد خیلی قشنگ و دیدنی بود.
دخترم نمی خواست کنار سفره هفت سین اونجا عکس بگیره اما مامان کار خوشو میکنه

یه کتاب دم ورودی باغ برات خریدیم که از اول تا آخر دستت بود خیلی ازش خوشت اومده بود
اینجا هم دهنت باز بود بهت میگم دینا دهنت رو ببند میخوام ازت عکس بگیرم اینطوری کردی



این چند روز تعطیلی رو حسابی گشتیم مرتب هم پارک میرفتیم تو هم عاشق پارکی مخصوصا اینکه
زمستونی خیلی خیلی کم رفتیم پارک دیگه تو این چند روز جبران کردیم




سیزده بذر هم رفتیم ده بالا باغ دایی محسن ودینا جونم حسابی با بچه ها بازی کردو بهمون خیلی
خوش گذشت واینم هم چند تا عکس از روز سیزدهم در باغ دایی





امسال با اینکه عید به مسافرت نرفتیم اما خیلی بهمون خوشی گذشت دینا هم واقعا خانومی شده بود
و اصلا اذیت نمیکرد آفرین به دختر خوش اخلاق خودم .


ازخدا ممنونم که سومین بهار زندگیمون همراه بابهترین عیدیش که برای همیشه بهمون داده دینای
عزیزم سپری شد وآرزو میکنم همیشه لبهای دخترکوچولومو خندون ببینم و سلامتی این بهترین هدیه
خدا رو برای همه و خانوادم میخوام .
دینا جونم خیلی دوستت دارم 


تعطیلات عید را چگونه گذرانده اید
